سفارش تبلیغ
صبا ویژن

ساحل

یکی بود ... یکی هم نبود و

    نظر


یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود

غیر خدا

هیچکی نبود

تا اینکه خدا آدما رو آفرید

آدما دلشون آروم نداشت

خونشون دیوار و حصار و بند نداشت

اما یه سقف آبی داشت .

یه دونه گنبد آبی ویه خورشید طلا

توی صحرای خدا

شده بود سقف دل این آدما

نه حصاری و نه بند وبلایی

همه رحمت خدایی .

یه روزی آدم ساخت یه دیوار دور خودش

اما این خونه سقف نداشت

دلش وقتی میگرفت

دیوار این خونه که ساخته بود درو دروازه  نداشت

دل آدم دیگه آروم و قراری باز نداشت

مونده بود دست به دعا

رو به آسمون

رو به خدا

خدا خدا

اول یه سقف دادی

ما که ساختیم دیوارو

چی کنم حالا شدم تنها ی تنها

دیوارو از هم شکافت

روزنه ای اونجا به اسم در گذاشت

پنجره ساخت

حالا دیگه خونه آدم خونه بود

اما هنوز سقف نداشت

آدم واسه خونه خودش سقف نذاشت

آخه خدا بهش یه سقف داده بود

یه گنبد آبی با خورشید طلا

یه خورشید داره خونه آدما